یک sysadmin دیگر!

علاقه مند به زیرساخت، انسان و فلسفه

دوچرخه‌سواری، شیرینی برای فرهاد دل من!

بدون دیدگاه

این روزها به صورت نسبتا‌ اتفاقی و کمی آگاهانه، درگیر دوچرخه سواری حرفه‌ای شدم. [حرفه‌ای یعنی شروع اصولی، پیوسته و رفتن به دوره‌های آموزشی]

مدت‌ها بود که هیجان زیادی توی زندگیم نبود. بخشیش به خاطر کارم بود که وارد فرآیند روتینی شده بود و هیجانش از بین رفته بود. (و خب معناش هم کمرنگ شده بود و فقط مثل ربات کار میکردم). شروع دوچرخه‌سواری باعث شد دوباره هیجان و انرژی برگرده به زندگیم.

مدت‌ها بود خیلی دست به آچار و کار فنی نشده بودم که به خاطر دوچرخه مجبور شدم تجهیزات‌م رو تکمیل کنم و دائم توی انباری و خونه در حال بازوبست کردن و تست کردن بخش‌های مختلف دوچرخه‌ام بشم.

مدت‌ها بود توی شهر اینقدر با دقت نچرخیده بودم، تمرینات آمادگی جسمانی روزانه توی شهر باعث میشه که به همه چیز توجه کنم، حتی گفتگو‌های آدما و دغدغه‌هاشون و کلی انرژی بگیرم (و گاهی از دست بدم!)

مدت‌ها بود که دلم برای انجام یک کار جدید و تجربه جدید و گند‌زدن‌های جدید و فیکس کردن‌شون تنگ شده بود، شروع دوچرخه‌سواری این بخش از زندگیمو ارضا کرد.

و از همه مهمتر و بهترین دلیل برای داشتن انگیزه تمرین‌های هر‌روزه اینه که وقتی پاتو میزاری رو رکاب و شروع میکنی به حرکت، تنها تمرکزت میشه رکاب زدن و درست روندن و لذت بردن از مسیرت، چون دوچرخه‌سواری تنها جاییش که خوبه مسیرشه و وقتی میرسی مقصد به چیز خاصی نمیرسی، اگر نتونیم از مسیرش لذت ببریم بازنده بودیم. تمرکز روی یک چیز و اون چیز یعنی درست روندن، باعث میشه همه اتفاقات اون‌روز و همه دغدغه‌های فردا از یادت بره، و مجبوری همین کاری که داری الان میکنی رو به بهترین شکل ممکن بکنی و این چیزی بود که خیلی بهش نیاز داشتم و دوچرخه‌سواری بهم اینو هدیه داد.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *