یک sysadmin دیگر!

علاقه مند به زیرساخت، انسان و فلسفه

تجربیات بدیهی و “بد” از ۳ سال کار کردن با شرکت‌های مختلف

۴ دیدگاه‌ها

تقریبا میشه گفت ۴ ساله که کار کردن توی حوزه IT رو شروع کردم و از ۳ سال گذشته سعی کردم کارم رو بهتر و حرفه‌ای تر بکنم. توی این مدت ۳ سال با شرکت‌ها و افراد و مجموعه‌های مختلفی همکاری کردم و از همه اون‌ها که بعضی‌هاشون الان خیلی شرکت‌های موفقی هستند همچنان و برخی دیگه‌شون که از رو کره زمین هم محو شدند، تجربیات خوب و بدی کسب کردم که قصد دارم تجربیات بدی که یاد گرفتم رو خیلی ساده و روان بنویسم:

دنبال حل مسائلی هستند که وجود ندارد

شاید بشه با کلماتی مثل آینده نگری و آماده بودن برای آینده این موضوع رو لاپوشانی کرد ولی در نهایت این چیزیه که باعث از بین رفتن تمرکز تیم، استرس و پخش‌وپلا شدن محصول میشه. تصور کنید شرکتی وجود داره که هنوز به صد کاربر همزمان و حتی کمتر هم نرسیده ولی به دنبال حل مسائل فنی برای ۱ میلیون کاربر هست. اگر کار فنی کرده باشین میدونین که این یعنی چی! مثال من از دنیای فنی بود ولی میشه تو هر حوزه‌ای کلی مثال این شکلی پیدا کرد.

مهملی به اسم میکرومنیجر (Micro management)

تصور کنید شما هر روز باید چندبار بگین که الان کجای کار هستین و دارین چه کار میکنین و اوضاع چطوره! شما رو نمیدونم ولی من از این موضوع متنفرم 🙂

یک طورایی میشه ریشه این موضوع رو در بی‌برنامه‌ بودن خود شرکت پیدا کرد. وقتی به عنوان ساختار مدیریتی برنامه‌ خاصی نداری و فقط داری کار میکنی، برات مهم میشه که بدونی الان اوضاع چیجوریه و الان اوضاع چیجوریه و الان اوضاع چیجوریه و الان …….

شرکتی که اعتقاد داره به شما کار یاد داده و شما را بزرگ کرده است

دو مدل میشه کار کرد. یا یک کار روتین قبول کنین و N سال اون کار رو بکنین و همونی که هستین بمونین یا وارد تیم و مجموعه‌ای بشید که چالش‌های جدیدتری برای حل کردن و مواجه شدن داره. اگر انتخاب کردین وارد حالت دوم بشین پس شما این رو انتخاب کردین. همون‌طور که شرکت موظفه شرایطی برای رشد و پیشرفت شما فراهم کنه شما هم به شرکت خدمت میکنید و باعث رشد و اعتبارش میشید. این یک جور معامله است. اسمش کار کردنه. ممکنه شما برای یک جایی فراتر از معامله‌ای به اسم کارکردن، کار بکنید. این تصمیم شماست و احتمالا به خاطر اعتمادیه که به اون مجموعه و تیم کردین. این بحثش فرق میکنه ولی در ساده ترین حالت میشه همون معامله. اگر شرکت شما درک این معامله براش سخته رهاش کنین!

شرکتی که مثل سنگ، سخت و غیرقابل تغییره، اگرچه سنگ هم گاهی تغییر میکنه!

فرض کنید به مدت زمان طولانی تیم‌ها و افراد شرکت‌، به شرکت یا سازمان گوشزد میکنن که مشکلاتی وجود داره ولی سازمان حداکثر مدتی که تلاش میکنه خودشو تغییر بده و مشکلات رو رفع کنه ۱ هفته هست. و بعد روز از نو و روزی از نو

مشکلاتی مثل چیزهایی که بالاتر گفتم و خیلی از مسائلی که هر شرکتی میتونه داشته باشه و تیم‌ها به اون سازمان یا شرکت اطلاع میدن که تلاش کنه راه حلی براش پیدا کنه. اگر سازمانی دارید یا شرکتی دارید که هرچقدر تلاش میکنید مشکلات رو بگید ولی تغییری نمیبینید به سرعت اون‌جا رو رها کنید و عمرتون رو هدر ندید. مشکلات همیشه هستند در همه جا، مهم تغییر و تکامل برای رفع این مشکلاته.

دروغ گفتن

فکر نکنم بحثی باشه توش. اگر شرکتی که توش کار میکنین یا تیمی که باهاش همراه شدین، به بیرون دروغ میگه مسئله ای نیست یا میتونه برای شما مسئله ای نباشه ولی اگر داخل شرکت یا تیم کم کم دروغ گفتن برای پیش‌بردن بعضی چیز‌ها وجود داشته باشه، به زودی شرایط عجیبی به وجود میاد.

نه تنها مسیر رسیدن به قله رو عوض میکنن، بلکه کلن قله رو هم عوض میکنن!

فرض کنین با یک گروه کوه‌نوردی میرین برای فتح یک قله جدید و ناشناخته. ممکنه و طبیعیه که توی راه، مسیرهای مختلفی رو تست کنین و راه های جدیدتری رو برای رسیدن بررسی کنید. ولی احتمالش خیلی کمه و خیلی عجیبه که وسط راه بگن خب بیاین بریم یک قله دیگه و وقتی میرین توی مسیر قله جدید، باز بگن بریم یک قله دیگه و الی آخر. چه حالی میشین؟ بعضی سازمان ها و تیم ها اینطورین. این مشکل ریشه‌اش اینه که نمیدونی چی میخوای.


این‌ها تجارب خیلی ساده و بدیهی بود که به ذهنم رسید و دیدم خوبه که واسه خودم نگهشون دارم اینجا. مسائل بیشتری هستند قطعا ولی خب این ها به ذهنم رسید.



  1. پرهام گفت:

    در مورد اینکه هر روز میگن کجای کاری, چه بدی داره؟ چه راه حل بهتری هست؟

    1. امیرحسین بقایی مدیر گفت:

      من خیلی خلاصه گفتم. ببین حق شرکت هست که بدونه پروژه اش در چه حاله. این که شکی نیست توش هست؟
      ولی تو موقع کار تصور کن کارفرمات یا مدیرت هر ۵ ساعت میپرسه اوضاع چطوره؟ اوضاع چطوره و …
      این خوب نیست به نظرم. (همونطور که گفتم اینا تجارب منه و ممکنه برای من معنی بده فقط).
      اگر مدیر من به من اعتماد داره میتونه هر از چندگاهی وضعیت رو ازم بپرسه و حتما خودت در جریانی که ساختار اسکرام و کانبان و اینا شما رو موظف میکنه به داشتن برد شفاف وضعیت کارها و تسک‌هات. پس همه چیز شفاف هست و پرسیدن زیاد فقط حواس پرتی ایجاد میکنه و دلهره.

      1. علی گفت:

        حالا در نظر بگیر دیجیتال مارکتری و داری روی یک محتوا کار می کنی و مدام این سوال ازت پرسیده بشه یا داری یک محتوا رو انالیز می کنی یا کلا در فضای دیجیتال داری چرخ میزنی تا چیزی رو پیدا کنی و اون وقت ازت گزارش کار با ذکر زمان سپری شده بخوان و موظف باشی همه اش رو در پایان روز بنویسی و تحویل بدی…

  2. مهرداد گفت:

    عالی بود.
    تقریبا همشو تجربه کردم توی یک سال -_-

پاسخ دادن به مهرداد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *