یک sysadmin دیگر!

علاقه مند به زیرساخت، انسان و فلسفه

در باب مسئله رقابت و فلسفه ساده شخصی من

۱ دیدگاه

مسئله رقابت یک جورایی مسئله اصلی روزمره خیلی از ما آدم هاست. در هر زمینه و در هر مکانی و برای هر هدفی. فکر میکنم درست باشه که علت رقابت رو، محدود بودن و کم بودن ظرفیت ظرف ها در نظر بگیریم.

مثلا در مکان و زمان فرضی، ذخیره آب فقط برای ۲ قبیله ظرفیت داره و در اون مکان ۵ قبیله زندگی میکنند. چه اتفاقی میتونه رخ بده؟ بدون در نظر گرفتن پیچیدگی های نظریه های امروزی در علوم مختلف (مثل نظریه بازی و …) احتمالا ۲ قبیله تلاش میکنند که ۳ قبیله اضافه رو حذف کنند. یا شاید هم ۱ قبیله تلاش کنه همه رو حذف کنه. خیلی چیزها و حالت های دیگه هم ممکنه چون پارامترها زیاده ولی خیلی ساده و راحتش همینطوریه که گفتم. (این مثالی که گفتم شبیه بردگیم کاتانه)

ولی برگردیم به روزمره های خودمون و از انتزاع فاصله بگیریم. چه کاریه خب 🙂

وقتی بحث رقابت در کار پیش میاد منطقا من به شخصه دوست ندارم یک پیشنهاد خوب کاری رو از دست بدم اگر البته بهش نیاز داشته باشم. این موضوع برای هممون صدق میکنه ولی آیا هممون میتونیم همه پیشنهاد ها رو قبول کنیم؟ نه. چرا؟ چون ظرفیت محدوده! به همین سادگی.

وقتی بحث رقابت در X و Y و Z و هم پیش بیاد داستان همین خواهد بود. اما مشکل چیه؟ اینجا چند تا مسئله میشه مطرح کرد و مسئله من این بود که اگر من بخوام رقابت بکنم و اصلا فرض بکنیم که توان رقابت رو هم داشته باشم و بتونم تا تهش هم برم و همه رو در همه رقابت ها عقب بگذارم، آیا من حال بهتری دارم؟‌ آیا این همان چیزیست که من میخواستم؟

با خودم فکر کردم و به همه مسیرهای گذشته زندگیم که شرایط مشابهی داشتند نگاه کردم. آنچیزی که برای من اهمیت داشت حس تونستن و انجام دادن و به نتیجه رساندن بود نه حس برتر بودن یا جلوتر بودن.(البته شاید همه این کلمات چند روی یک چیز باشن ولی خب این که یک چیزی رو با چه کلمه ای بیان میکنیم نشون دهنده طرز تفکر ما و زاویه دید ما نسبت به اون چیز در مقابل طرز تفکر های دیگه است.)

مواقعی که رقابت کردم چون قصدم زمین زدن بود و موفق هم بودم، فقط لذت لحظه ای و کوتاه ولی زیاد، شامل حالم شده بود ولی مواقعی که رقابت کردم چون میخواستم فقط انجامش بدم حس بهتری در دراز مدت داشتم.

باز هم بیشتر فکر کردم و چند تا نتیجه کوچیک دیگه هم کردم. متوجه شدم مواقعی که لذت انجام دادن و به سرانجام رسیدن رو تونستم بچشم، چه قدر حس خوب و عجیب و لذت بخشی از نشر اون توانایی و کمک به بقیه برای انجام دادن و چشوندن حس توانستن به بقیه، میتونم پیدا کنم. از این جهت یک روش خیلی ساده برای بقیه زندگی در پیش گرفتم:

رقابت میکنم نه برای زمین زدن بلکه برای اثبات توانستن به خودم و نشر چطور توانستن برای کمک به بقیه !

البته همه چیز رو نباید با هم قاطی کرد. منطقا من اگر دختری رو دوست داشته باشم و بخوام باهاش ازدواج بکنم و اون هم منو دوست داشته باشه و به مسیر مشترک زندگیمون باور داشته باشه، مسئله رقابت برای نگهداشتن و به دست آوردن این دختر، مسئله متفاوت تریه نسبت به این که برای آخرین بلیط یک همایش در مقابل فرد دیگری که قصد خریدشو داره چه عکس العملی نشون میدم یا برای رتبه زیر ۱۰۰ کنکور چه کارهایی ازم بر میاد. همه این ها اگرچه صورت مسئله های یکسانی دارن ولی در سیستم ارزش گذاری ما متفاوت پاسخ داده میشوند.

شاید بد نباشه این رو هم در نظر بگیریم که طبیعیت راه و روش خودشو داره و ما هم بخشی از طبیعتیم. مطالعه طبیعت در حقیقت مطالعه خودمون هم هست. ما تافته جدابافته ای از طبیعیت حداقل به نظر میاد که نیستیم. شاید درک این که رقابت چطور در طبیعت کار میکنه دید بهتری بهمون بده از این که این مسئله در انسان ها چطور کار میکنه.

در چند وقت اخیر چند کتاب و مقاله آنلاین خوب و مرتبط با همین موضوع مطالعه کردم که ترجیح میدم در مطلب کمتر خودمونی که به زودی درباره همین موضوع مینویسم بهشون اشاره کنم و معرفی کنم و آموخته هامو باهاتون به اشتراک بگذارم و از نظرات شما نیز چیزی یاد بگیرم.

مسئله رقابت در زندگی شما چه جایگاهی داره؟ اگر دوست داشتید خوشحال میشم توی بخش نظرات با هم دیگه دراین باره گفتگو بکنیم.

خوشحال و شاد و موفق باشید هر کجا که هستید.



  1. پویا گفت:

    به نظر من این رقابتی که گفتی رو میشه تو اون صحبتایی که با هم کردیم قبلا ها ردگیری کرد.
    فکر میکنم اصطلاح از خودبیگانگی بود که باعث میشد اون چیز از چیز اولیه تغییر ماهیت بده و تبدیل به یک چیز ثانویه بشه.
    یعنی تبدیل بشیم به یک چیز صرفا رقابت کننده که تو همه چیز باید اول(نمیدونم چه قدر صحبتم درسته) هست و اونطوری که جامعه ازش انتظار داره رو به رشد( اول شدن ها بیشتر؟) باشه.
    این اون چیزیکه به نظرم انسان رو همونطور که قبلتر ها اندیشمندان حوزه انسانی گفته بودن نابود میکنه و دیگه مقوله ی‌ انسان معنی قبلی خودشو نداره.
    مطلبتو دوست داشتم بیش باد این خودنویس ها

پاسخ دادن به پویا لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *