چرا نمیتونم با ایده اینستاگرام کنار بیام‌

اینستاگرام از دید فنی یک شاهکاره، مثل بقیه کارای فیسبوک. هر روز کلی عکس و متن و هشتگ و فیلم و اموجی و کامنت و دیرکت و پخش زنده و … داره براش ارسال میشه و ذخیره میشه و نمایش داده میشه و اینا. از پردازش همشون بگیرین تا ذخیره سازی این همه داده و …

این که چیجوری پول درمیاره، این که جاسوسه، این که توهم توطئه داریم یا نداریم، این که الان تلگرام فیلتره یا دلار الان فلان قدر تومانه یا هر چی دیگه به بحثمون ربط نداره! میخوایم یکم خودمونی صحبت کنیم که اصلا ما تو این دنیا چه نیازی به اینستاگرام داریم‌؟!


چرا ما اینستاگرام داریم؟‌ اگر نداشته باشیم تو این دنیا چی کمه‌؟ اگر نباشه چه چیزی از روزمرگی های ما کم میشه و چه مشکلی در روند زندگی ایجاد میشه؟

برای پاسخ به این سوالا به نظرم باید ذات انسانو بررسی کنیم، انسان از خلق کردن لذت میبره، از چیزی به دنیا اضافه کردن لذت میبره، از خاطره گذاشتن تو دنیا لذت میبره، از تو جمع بودن و دیده شدن و شنیده شدن لذت میبره، از همه اینا لذت میبره و دوست داره انجام بدتشون یا روش انجام بشه‌!

اینستاگرامم چیز عجیب غریبی نیست، همه اینا رو انجام میده برامون، دقیقا همون نیازای اولیه ای که من و شما داریم، دیده شدن، شنیده شدن، اضافه کردن به دنیا و …

ولی یک جای کار میلنگه به نظرم. کجا ؟ این که قبلا انجام این کارها به شکل های دیگه ای بود که پایین تر توضیح میدم. (‌التبه باید قبول کنیم همیشه جوامع رفتارهاشون تقریبا یکیه ولی اشکالش متفاوت میشه در گذار زمان)

قبلا آدما قهرمان های متفاوتی داشتن و زندگی ها مدل دیگه ای داشت ولی الان ما مثلا فرهنگ اینفلئونسرها رو داریم ! من متنفرم از این فرهنگ و از این مدل کار ( با احترام به همه افرادی که به این کار علاقه دارن یا هر چی دیگه، من نظر شخصیمو دارم میگم فقط، و ممکنه روزی پی ببرم نظرم اشتباهه)

این رفتارها به خاطر اینستاگرامه، به خاطر این که همه چیزو آسون کرده، ثبت کردن و دیده شدن و شنیدن، همه این ها رو بی هزینه کرده، اینستاگرام مسئول همه این تغییراته و باید عواقب مسئولیتشو بپذیره تو جوامع، چه تغییرات مثبت و چه تغییرات منفی!

یک نکته دیگه، “ارزش” هاست، قبلا دانشجو جماعت با کلی استرس میرفت رو کاغذ مینوشت: خانم فلانی/آقای فلانی من دوستت دارم، من از ته قلبم تو را دوست دارم و میخواهم که همیشه با تو باشم‌ ! آیا مرا میپذیری ؟

بعد میرفت این کاغذو به سختی میزاشت لای جزوه طرفش، یا میداد به دوست نزدیک طرفش تا اون بده به طرف یا هر روش دیگه …

الان همه این ها چه شکلی شده ؟‌ پیام دادن در دیرکت اینستاگرام بعد از دیدن عکس های جذاب روتوش شده با دوربین فوق حرفه ای Canon 1D تو استودیو مصنوعی !

نمیگم اینا بده و فلانه و بهمانه، ولی میگم من از بی ارزش شدن کلمات متنفرم، از این که وقتی مینویسم عاشقتم و توش سختی نباشه متنفرم ! راحت به دست آوردن تو قرن ۲۱ یک جورایی مترادف راحت از دست دادن هم هست، قبول دارین ؟ 🙂

پیشنهاد میکنم این تحلیل جالب از عکس های اینستاگرام رو ببینین : [ لینک ]

فکر میکنین بزرگترین هدف کمپانی های پشت این شبکه های اجتماعی چیه؟ مگه جز بدست آوردن کاربر و نگه داشتنشه؟‌ مگه جز تحریک کردنش برای اسکرول کردن بیشتر محتوا و زمان بیشتری در اپشون صرف کردنه ؟ اگر وقت کردید حتما این ویدیوی TED رو که یک روانشناس درباره شهوت انسان برای اسکرول کردن صفحات و پیج ها گفته ببینید [ لینک ]

فکر میکنین بزرگترین هدف دیجیتال مارکتینگ چیه ؟ جز بدست آوردن دل کاربرا ؟

اینا اصلا بد نیست، کسب و کاره، باید پولش دربیاد بچرخه و منطقی هم هست، منم اگر زمانی محصولی داشته باشم که دارم، با الویت ترین چیزش نگه داشتن کاربرامه ولی خب اینا از سمت کمپانیه و من به عنوان کاربر هم باید حواسمو جمع کنم که دارم تو چه محیطی نگه داشته میشم ؟ [ مثلا خودم بعضی مواقع ساعت ها شده تو حیاط دانشگاه نشستم و ویرگول رو هی بالا پایین کردم و هی مطلب خوندم و دیدم چند ساعت گذشته و نفهمیدم ! یا حتی بعضا کانال های تلگرام یا پیج های عکاسای معروف اینستاگرام رو که با دیدن عکساشون عکاسی یاد میگیرم رو بعد از چند ساعت تونستم از پاش بلند شم! ]

میخوام در نهایت بگم من به عنوان یک کاربر دنیای دیجیتال باید یاد بگیرم نفسمو مهار کنم، این دنیا اینقدر پر شده از اطلاعات که هیچ وقت تموم نمیشه، من باید به اندازه نیازم بردارم ازش و هی ظرفیتمو بیشتر کنم و متناسب با اون بیشتر بدونم!

پراکنده شدن، سطحی شدن، بی حوصله شدن و تحلیل نکردن به نظرم آفت های قرن ۲۱ و دنیای دیجیتاله‌!

به قول حضرت علی(ع) حواستون به فرصت ها باشه که مثل ابر سریع میگذرن …

خلاصه که هوای خودتونو داشته باشین، شاد باشین و زندگیتون پر از هیجان 🙂

پی نوشت۱:‌ اینا نظرات شخصیم بود و صرفا در حد روزنوشت، نه بیشتر نه کمتر !

پی نوشت۲: این مطلب رو خیلی یک دفعه ای نوشتم و ممکنه انسجام خوبی تو مطلبم نباشه که به نظرم میشه بعدا یک بار دیگه بهتر و کامل تر و مستدل تر بنویسم و صرفا این مطلب رو واسه خالی شدن ذهن خودم در نظر بگیرم [بگیرین] !

 

آپدیت: مدتیه که اکانت اینستاگراممو غیرفعال کردم و البته اولش سخت بود ولی خب الان حس خوبی دارم 🙂

۱ دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *